Dow Theory
نظریه داو مفهوم بنیادین تجزیه و تحلیل فنی است که حرکات بازار را از طریق شناسایی روندهای اصلی، فرعی و جزئی تفسیر میکند.
نحوه کارکرد
این نظریه که توسط چارلز داو در اواخر قرن نوزدهم توسعه یافت، بر این مبنا قرار دارد که بازار در سه سطح روند حرکت میکند:
- روند اصلی – جهت اصلی که چندین ماه تا چندین سال دوام دارد و نشاندهنده بازار گاو یا خرس اصلی است.
- روند فرعی – تصحیحات میانی که خلاف روند اصلی حرکت میکنند و معمولاً چند هفته تا چند ماه دوام دارند.
- روند جزئی – نوسانات کوتاهمدت که چند روز یا کمتر طول میکشد و اغلب به عنوان نوفه در نظر گرفته میشود.
داو بر این تاکید داشت که روند فقط زمانی تأیید میشود که هر دو میانگین صنعتی و حمل و نقل به یک جهت حرکت کنند. حجم معاملات باید با روند اصلی افزایش یابد و در طول تصحیحها کاهش پیدا کند، که این موضوع تأییدی اضافی ارائه میدهد. خطوط روند با اتصال پشتسرهمین نقاط کوهان یا پستی ترسیم میشوند تا شیب و قدرت هر سطح روند را به صورت بصری نشان دهند.
اهمیت آن
نظریه داو به معاملگران چارچوبی برای تشخیص تغییرات واقعی بازار از نوسانات موقتی ارائه میدهد که به آنها کمک میکند تا زمان ورود و خروج را با اطمینان بیشتری تعیین کنند. به عنوان مثال، در بحران مالی 2008، سیگنالدهی این نظریه به شکست روند اصلی در هر دو بخش صنعتی و حمل و نقل، به سرمایهگذاران از یک بازار خرس قریبالوقوع خبر داد و باعث اتخاذ موقعیت دفاعی قبل از سقوطهای شدید شد.
با تمرکز بر روی عملکرد قیمت، حجم معاملات و تأیید متقاطع شاخصها، نظریه داو به عنوان یک ستون اساسی برای فنیگران در سطح متوسطی باقی میماند که میکوشند تا استراتژیهای خود را با حرکت زمینهای بازار همسو کنند.